همه چیز از هر کجا

مطالب خواندنی و ورزشی

تکیه بر دست های خدا باید زد

در روایتی می خوانیم که :
 
درحالیکه حضرت یوسف علیه السلام گرفتار حسادت برادران گردیده بود و در این طوفان بلا اشک می ریخت و یا به هنگامی که او را می خواستند به چاه افکنند ، ناگهان یوسف شروع به خندیدن کرد .
 
برادران سخت در تعجب فرورفتند که این چه جای خنده است ! گوئی برادر ، مسئله را به شوخی گرفته است . بی خبر از اینکه تیره روزی در انتظار اوست ، اما پرده از راز این خنده برداشت و درس بزرگی به همه آموخت و گفت :
 
فراموش نمی کنم که روزی به شما برادران نیرومند با آن بازوان قوی و قدرت فوق العاده جسمانی نظر افکندم و خوشحال شدم ، با خود گفتم کسی که این همه یار و یاور نیرومند دارد چه غمی از حوادث سخت خواهد داشت !
 
آن روز به شما تکیه کردم و به بازوان شما دل بستم ، اکنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه می برم و به من پناه نمی دهید .
 
خدا شما را بر من مسلط ساخت تا این درس را بیاموزم که به غیر او حتی برادران تکیه نکنم .
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 4 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 06:48 | نویسنده: سهیل | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد